مجموعه آل محمد

چهارشنبه  29  اسفند
1393-07-24
شهيد ناصر چراغي
سالروز شهادت شهید بزرگوار ناصر چراغي را گرامی میداریم.

 

زندگینامه شهید ناصر چراغی 

تاریخ تولد: 1336

تاریخ شهادت:1360

 دریکی از دهات شمال و در یک خانواده  کشاورز در سال 1336 فرزندی پا بعرصه ی وجود گذاشت که او را ناصر نامیدند . شهید ناصر چراغی تحصیلات خود را تا پایان سال دوره راهنمائی ادامه داد اما از آنجا که سال شناسنامه ای او بیش از سال واقعی اش بود نتوانست ادامه ی تحصیل دهد و برای کار عازم تهران شد. حدود یکی دو سال در تهران مشغول کار بود تا اینکه به خدمت نظام وظیفه اعزام گردید. سالهای خدمت او مصادف با سالهای اوج گیری انقلاب بود و چند روزی پس از خاتمه ی خدمتش ، انقلاب به ثمر نشست و وی با اسلحه هائی که از پادگانهای آزاد شده بدست آورده بود در مسجد آل محمد(ص) به پاسداری پرداخت بعد وارد کمیته ی تهران پارس شد و پس از مدتی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و در پادگان ولی عصر مشغول خدمت گردید. مدتی از طرف سپاه در راه آهن و زندان اوین فعالیت داشت تا اینکه با شدت گرفتن درگیری ها در کردستان داوطلبانه عازم آن دیار شد و پس از بازگشت از این ماموریت عازم موطن اصلی خود بنام ده گلاب زرنیخ گردید.

در آنجا با تلاشی چشمگیر در آموزش جوانان منطقه موفق به ایجاد بسیج سپاه پاسداران شد که یاد آن تلاشها و زحمات در اذهان پاک مردم آن دیار هنوز باقی است.

وی فردی مقید به احکام اسلامی و مخصوصا نماز بود و به نماز اول وقت بسیار اهمیت میداد قبل از هر وعده غذا از همه ی حاظرین می پرسید که آیا نماز خود را خوانده اید یا خیر و اگر همه نماز را خوانده بودند اجازه نمیداد غذا خوردن شروع شود .

عاشق مطالعه قرآن بود و دیگران را نیز به این امر سفارش می کرد با جریانهای انحرافی مخالف بود و چهره ی آنها را می شناخت و در افشای بنی صدر نقشی فعال داشت. ضمن همه ی کارها از ورزش غافل نبود و در ورزش های رزمی تبحر خاصی یافت. دل او که در جستجوی معشوق بی تابی می کرد بالاخره راه وصل را در حضور در جبهه یافت و در 25 ماه مبارک رمضان سال 1360 عازم دیار عاشقان شد. ابتدا به جبهه سر پل ذهاب رفت و بعد از اینکه خمپاره به پایش اصابت کرد ناچار چند روزی بستری شد. اما تا بهبودی کامل صبر نکرد و اینبار عازم جبهه ی بازو دراز گردید. حدود یکی دو ماه در آنجا به حراست از میهن اسلامی پرداخت تا اینکه یک روز هنگام ظهر ناصر مشغول اذان گفتن شد. بعد از اذان بود که ناصر، این نام با مسمی به فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین (ع) لبیک گفت و صدا میان کافر ناجوانمردانه خمپاره ای به محل استقرار وی پرتاب کرده و او را در خون سرخش غلطاندند و به یاری و نصرت مولایش حسین (ع) و امام زمان (عج) و نایب بر حقش خمینی (ره) شتافت و عاشقانه به لقاءا... پیوست.

 

نظر شما