مجموعه آل محمد

چهارشنبه  26  دی
1393-07-19
زندگینامه شهید ناصر فرج الهی
سالروز شهادت شهید بزرگوار ناصر فرج الهی را گرامی میداریم.

 

زندگینامه شهید ناصر فرج الهی

تاریخ تولد : 1344/5/30

تاریخ شهادت : 67/3/23

شهید ناصر فرج الهی در 30 مرداد ماه سال 1344 در تهران در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود.

وی در 1350 قدم به ابتدای مسیر تحصیل علم نهاد و دوره آمادگی و ابتدایی را در دبستان سلیم گذراند که طی این پنج سال از ممتازترین شاگردان کلاس و مدرسه محسوب می شد. تحصیلات راهنمایی  را نیز در مدرسه راهنمایی آزادگان شروع نمود که اواخر این دوره از دانش اندوزی وی مصادف بود با ظهور انقلاب شکوهمند و ارزشمند اسلامی ایران.

با وجود فعالیت هایی که در دوران انقلاب داشت لحظه ای از درس خویش غافل نگشت و با موفقیت کامل و معدلهای شایان توجه وارد دبیرستان کمال (احمدیه)شده و در همین حال در بسیج مسجد امام حسین نارمک نیز مشغول فعالیت شد.اولین مرتبه ای که پا به جبهه نبرد حق علیه باطل گذاشت سال 1361 یعنی سال سوم دبیرستان بود که به مدت 3 ماه در منطقه شادگان و در یک بیمارستان صحرایی انجام وظیفه نمود و پس از برگشتن از جبهه علاوه بر ادامه تحصیل, مجددا در بسیج مشغول فعالیت و تبلیغات شده و به همین روال دوران دبیرستان را با علاقه و پشتکار زیاد به پایان رساند. و در سال 1363 موفق به اخذ دیپلم حسابداری صنعتی گردید. شهید "ناصر فرج الهی" در 18 فروردین ماه سال 1364 بخدمت مقدس سربازی مشرف شد و دوره آموزشی را  در توپخانه مراغه پشت سر گذاشت  و به دلیل نشان دادن  لیاقت و شایستگی  در انجام امور محوله موفق به اخذ درجه گروهبان دومی شد و پس از شرکت در نمایشگاه هفته جنگ مراغه , با مسوولین ستاد تبلیغات جبهه و جنگ آشنا شد و پس از مدتی به خاطر حسن نیت و علاقه زیاد به تبلیغات , از درجه نظامی صرف نظر نموده و به واحد ستاد تبلیغات جبهه و جنگ منتقل و مشغول خدمت گردید.

وی در سال 1366 پس از اتمام خدمت مقدس سربازی در مرداد ماه همان سال در شرکت فولاد نصر مشغول خدمت شد و در کارش بسیار جدی بود و خدمت به اسلام و جامعه اسلامی  و انقلاب را از اهم مسایل می دانست  و در این راه هیچگاه احساس خستگی و نارضایتی نمی کرد.

در تاریخ 31 فروردین ماه سال 1367 یعنی در حالیکه تنها 2 روز از حمله ناجوانمردانه آمریکا, کویت  و عراق به فاو و سکوهای نفتی ایران در خلیج فارس می گذشت و با توجه به ناراحتی  و درد شدید کلیوی عازم میادین نبرد نور علیه ظلمت شد و در پاسخ به ممانعت های دوستان چنین اظهار میداشت که آیا سزاوار است که ما زنده باشیم و فاو سقوط کند؟ و آمریکا چنین جراتی بکند که قصد ضربه زدن به ما را در خلیج داشته باشد؟

همچنین در پاسخ به اشک های مادر که به خاطر بیماری وی کاملا راضی به رفتن او نبود چنین می گفت: شما که آن روز در کودکی نماز خواندن را به من آموختید و آداب اسلامی را به من یاد دادید باید امروز نیز به خاطر اسلام و حفظ نماز و دیگر مقدسات دینی مرا به جهاد فی سبیبل ا... رهسپار نمایید و همچنین با بلاغت و فصاحت کامل بیان می کرد که اسلام به گفتار نیست, اسلام به توجیه مسایل بها نمی دهد بلکه مقیاس و معیار و تدین در اسلام میزان عمل اشخاص و نیتهای پاک آنان است.

خلاصه بعد از آنکه به جبهه رفت به خاطر ناراحتی که داشت چند روزی بستری گردید و بنا به گفته یکی از اقوام که با وی همسفر بود با وجود اصرار حاضر نشده بود به عقب برگردد. پس از گذراندن 50 روز در جبهه می خواستند به ایشان مرخصی بدهند ولی وی ضمن رد این موضوع گفته بود که تمام این 50 روز در این جا مانده ام به خاطر یکشب و آن یکشب را نمی توانم به سادگی رها نمایم.

آری "ناصر عزیز" حالا میفهمم چرا از پدافند پشت جبهه به گردانهای رزمی خط مقدم شتافتی و حالا درک می کنم که منظور تو از آن یکشب چه بوده است. بلی عشق است که در عاشق زبانه می کشد و بر مرکب نفس تازیانه می زند که هر چه سریع تر وی را به سر منزل مقصود برساند. آری ناصر ما که به حق "ناصر" بود جزء گردانهای خط شکن لشکر محمد رسول الله در اولین شب در عملیات بیت المقدس 7 با رمز یا ابا عبدالله الحسین (ع) در منطقه عملیاتی شلمچه (23/3/67) بر اثر اصابت ترکشهای خمپاره به  شهادت رسید و با رفتنش طوماری از خاطرات شیرین برای خانواده و دوستانش بر جای گذاشت.رفت و با رفتنش از قید غل و زنجیر های دنیوی گریخت و به ما هوشیاری بخشید.

                                                                                 نامش جاوید و یادش گرامی

نظر شما