مجموعه آل محمد

پنجشنبه  30  آبان
1393-07-29
شهيد علي سعيد مهدوي ظفرقندي
سالروز شهادت شهید بزرگوار علي سعيد مهدوي ظفرقندي را گرامی میداریم.

زندگینامه شهید علی سعید مهدوی ظفرقندی

 تاریخ تولد :1345/7/3

تاریخ شهادت :1362/1/25

(( و لا تقولو لمن بقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون ))

و آن کسی را که در راه خدا کشته شد مرده مپندارید بلکه او زنده ابدی است و لیکن همه شما این حقیقت را در نخواهید یافت.

برادر حمید فرزند مرحوم عباس در بعد از ظهر بیستم آذر سال 1339 و سعید در ظهر پانزدهم بهمن سال 1341 و مجید در صبح روز سوم مهر سال 1345 در خانواده مذهبی و معتقد و متعصب به احکام و ولایت اولیاء الله پا به شهادتگاه خود گذاشتند و کم کم بزرگ شدند و بعد از دوران خردسالی و رفتن به دبستان با علاقه ی شدیدی درس می خواندند و در همان دوران کودکی یعنی از کلاس دوم در مکتب قرآن که در نزدیکی مغازه پدرشان بود در مسجد مهدیه درس احکام و قرآن  را فرا می گرفتند ولی حمید از روحیه و سطح فکر بالاتری برخوردار بود و در انجام کارها بسیار منظم و در درس و ورزش و کارهای تابستانی همیشه از نظر علمی و اخلاقی ممتاز بود و با همین اخلاق و روحیه کم کم به سن بلوغ رسید تا اینکه زنگ کاروان ، پس از شهادت حاج آقا مصطفی و قیام مردم تبریز در تهران به صدا در آمد و تظاهرات خیابانی شروع شد و در 17 شهریور خونین مشخص گردید که آنچه برای همگان گمنام بود روحیه ایمانی و انقلابی او بوده  و آن روزها همزمان بود با سال آخر دبیرستان و شرکت در کنکور سراسری که موفق شده بود در رشته متالوژی و برای ادامه تحصیل به سمنان برود. ناگفته نماند که در تمام دوران قبل از بثمر رسیدن انقلاب با برادرهایش که ایشان هم به فرمان امام سربازخانه را ترک کرده بودند در تظاهرات خیابانی ، درگیریها با افراد گارد و منهدم کردن مراکز فساد فعالانه شرکت داشتند و برای بثمر رسیدن انقلاب و ارشاد مردم از هیچگونه فعالیتی چشم پوشی نمی کردند از قبیل نصب اعلامیه های امام و پخش نوارها فروش کتاب های اسلامی و کلیه کتابهایی که در بثمر رساندن انقلاب مفید بود پذیرش مسئولیت انتظامات از فرودگاه تا دانشگاه (هنگام ورود امام)، نصب پلاکارتها و شعارها و نصب پلاکارت بزرگ ( دیو چو بیرون رود فرشته در آید ) که در حین انجام این کار با افراد گارد درگیر شده بودند.

سخنی از مادر این سه شهید بزرگوار :

هنگامی که امام فرمان از خانه خارج شدن را داد روز 19 بهمن صادر فرمودند این سه برادر از صبح رفته بودند و ساعت 5 بعد از ظهر برای من پیغام فرستادند که نگران مباش ما در دانشگاه هستیم و به منزل نیامدند تا صبح 23 بهمن که هر بار بعد از موقعیتی توسط دوستانشان برایم پیغام می رسید تا اینکه سعید توانسته بود از پادگان جی اسلحه ای بدست آورد در این مبارزات این 3 برادر در تسخیر کلانتری 14- پادگان جی- اداره رادیو- ژاندارمری دولت آباد و آرامگاه شرکت فعال داشتند و بعد از بثمر رسیدن انقلاب خود را به مسجد محل معرفی نموده برای حفاظت از شهر و خیابان در شبها به گشت و نگاهبانی می پرداختند.

این سه برادر با تاسیس حزب جمهوری به مدیریت شهید دکتر بهشتی از اولین افرادی بودند که ثبت نام کردند . حمید با شناختی که به اسلام و آگاهی ( که در اثر مطالعه زیاد بدست آورده بود ) تقریبا احزاب و گروه ها را شناخته و بهمین خاطر هرگاه دوستان نزدیک گرایشی پیدا می کردند فورا آنها را متوجه می ساخت در این هنگام حمید بایستی برای ادامه تحصیل به سمنان می رفت ولی با شناختی که داشت که بزودی در دانشگاه ها  انقلاب فرهنگی خواهد شد خود را به پادگان عشرت آباد برای انجام وظیفه سربازی معرفی کرد و به سیر جان و نیروی دریایی منتقل شد و در آنجا از راه دیگری مشغول فعالیت شد و در انجمن اسلامی عضو شد و پذیرش مسئولیت نهضت سوادآموزی برای سربازان بی سواد را به عهده گرفت و بالاخره دست تجاوزگر شیطان بزرگ از آستین صدام بیرون آمد و حمید که سراپای وجودش غرق در انقلاب و پیشرفت اسلام و میهن بود داوطلبانه با گروهانی که عازم رفتن به جبهه خرمشهر بود رفت و آن گروهان تفنگداران دریایی بودند که چون راه ماهشهر آبادان بسته بود آنها شبانه با قایق از راه دریا وارد خرمشهر شده بودند که در همین ماموریت خود را بیشتر مسئول می دانست و در یکی از عملیات ها مورد اصابت خمپاره قرار گرفت و از ناحیه سینه و ریه و شکستن 3 دندانش سخت مجروح و سه بار مورد عمل جراحی قرار گرفت ولی به خانواده اطلاعی نداده بود و ما توسط مطبوعات آن روز تحت عنوان سخنی با مجروحین  آبادان عکس او را در حال اغماء دیدیم و او اجازه نداده بود برایش تشکیل پرونده دهند و به همین منظور از رفتن به جبهه معاف کردند . ولی بعد از بهبودی نسبی در حالی که 18 ترکش در ریه اش بجا مانده بود با تقاضا و پافشاری زیاد مجددا در عملیات ثامن الائمه با پست دید بانی توپخانه شرکت کرد . این بزرگوار بعد از پایان خدمت از طریق بسیج مجددا فعالیت خود را شروع کرد و در بسیج امام حسن(ع) دولت آباد و مسجد رضوی شهر ری ثبت نام نمود اداره و کلاسهای عقیدتی سیاسی و احکام و قرآن را به عهده گرفت همزمان با او سعید از فعالیت های خود دست برنداشته و مجید هم که تازه به سن بلوغ رسیده بود کم کم در کنار آنها فعالیت را شروع کرد . سعید بعد از درگیریهای کردستان که بعلتی موفق نشده بود از سپاه شهر ری اعزام شود در جهادسازندگی ثبت نام کرد و با مجید به کمک کشاورزان و روستائیان می رفت وی با روحیه بزرگ و ایمان قوی و بسیار متعهد به انقلاب و اسلام ، چون به دیدن امام در مدرسه رفاه رفته بود و دست در دست امام گذارده بود. می گفت دستی که با امام بیعت کرده هرگز سلاح را زمین نخواهد گذاشت و بالاخره او هم در سال 61 به یزد رفت و از آنجا اعزام به جبهه و در عملیات فتح المبین شرکت نمود و مسئولیت پدافند را به عهده گرفت و در همین عملیات در شلمچه از ناحیه ران چپ مجروح و بعد از بهبودی در عملیات رمضان شرکت کرد . بعد از ماموریت در سه مرحله سخت از عملیات با اینکه مدتی از کلاس و درس دور بود خود را برای امتحان نهائی سال چهارم اقتصاد آماده و با نمرات عالی قبول شد و در کنار همه فعالیتها دوره ی مربی گری در رشته والیبال را هم دید و در این امتحان هم موفق شد و از طرف سازمان ورزش شهرری به او مسئولیتهائی دادند و ایشان یکی از شاگردان ممتاز دبیرستان شهید مظلوم بود و بار دیگر با درخواست سپاه به جبهه اعزام و در عملیات والفجر مقدماتی شرکت نمود و بنا به گفته همرزمانش مشکلترین ماموریت را بعهده گرفت و پس از موفقیت در همین عملیات مجددا مجروح شد و به بیمارستان بابل انتقال یافت و پس از بهبودی مختصری مجددا برای عملیات والفجر 1 با رمز یا الله ، یا الله ، یا الله اعزام و با سمت فرمانده گروهان پس از حماسه آفرینیها و ایثارگریها بالاخره به آرزوی دیرینه خود رسید . در تپه های 143 منطقه شرهانی در روز 62/1/25 به شهادت رسید و مجید هم که در دی ماه  61 به جبهه اعزام شده بود (البته پس از گرفتن حق رشد از اداره سرپرستی ) در سال 62/1/23 در منطقه ابو غریب در گروهان حنین به عنوان سرگروه امدادگران مفقودالاثر  گردید و بعد از شهادت ایشان حمید از طریق بسیج و دیدن دوره ی کامل امدادگری از بیمارستان نجمیه و شهید اندرزگو به جبهه اعزام و در عملیات والفجر 4-5 شرکت کرد و بعد از پایان ماموریت، دوباره فعالیت را در بسیج شروع و در طرح لبیک ثبت نام کرد و اینبار به عنوان امدادگر در عملیات خیبر با رمز یا رسول الله (ص) در تاریخ 62/11/13 به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پس از ده سال انتظار بالاخره در 71/3/26 پیکر پاک سعید در شمال ارتفاع تپه 143 و در 71/3/30 پیکر پاک مجید در جنوب ارتفاع تپه 143 و دیگر همرزمانش که حدود 500 پیکر مطهر بود توسط گروه تفحص به فرمان رهبر عظیم الشان  آیت الله خامنه ای به تهران منتقل گردید در تاریخ 71/4/10 به خانواده اش اطلاع دادند و روز جمعه 12 تیرماه 71 با تشریفات خاص از محل برگذاری نماز جمعه تشییع و در ستاد معراج به خانواده ها منتقل گردید و در یکشنبه 14 تیرماه 71 مصادف  با 4 محرم پس از برگزاری نماز توسط مجتهد محترم و متعهد مسجد آل محمد (ص) حاج آقا آقائی که ایشان قبول زحمت فرمودند و برجسم خونین و مطهر حمید هم در سال 62 نماز خواندند از مسجد آل محمد (ص) تشییع با شکوهی انجام گرفت . پیکر پاک این دو شهید  (سعید و مجید ) در قطعه 27 ردیف 10 و مزارهای (9و10) در کنار دیگر برادر بزرگوارشان حمید (مزار 8) به خاک سپرده شد.

روحشان شاد و یادشان گرامی

نظر شما